تبليغاتX
وقتی زهرا کوچک بود
وقتی زهرا کوچک بود
 
       

روز گذشت ها.......

روزها از پی هم میگذرند و زهرای نازنین پیش چشمان ما بزرگ و بزرگتر می‌شود. گاهی حتی فراموشم می‌شود که او روزی نمی‌توانسته تکان بخورد. اما او حالا می‌تواند راه برود، بدود ...........

 

شادی کند و بخندد..... چنان بلند بلند، که از شیرینی خنده‌اش، شاد شوم..........

 

گاهی ناراحت بشود و قهر کند...................

 

 دوستان خوبی داشته باشد چون مزدا جون...........

  

تشنه بشود و آرام آرام بگوید: آب.......... آب...........

 

غذا بخورد........

ادا در بیاورد.........

دارت بازی کند....... 

 

  نماز بخواند.........

 تلویزیون تماشا کند آنهم از جنس برنامه‌های خاله سارا و چرا و چیه، خاله نرگس و پنگول و دایی چپول و دادا و نیما، مسابقه ردپا، پیام‌های بازرگانی و تبلیغات شهرداری، اخبار ورزشی و 20:30 و خبرهای وقت و بی وقت.............

 

 زهرای نازنینم عاشق بیرون رفتن و بازی کردن با بچه‌هاست. حتی گاهی که مجبور است در خانه بماند، از پشت پنجره به بچه‌ها و توپی که از این سو به آن سو می‌رود نگاه می‌کند و با خنده آنها می‌خندد و ذوق سر می‌دهد.

 .....روز ۱۴ اسفند ماه ۱۳۸۵ را هنوز به یاد دارم. در آن روز در بیمارستان بازرگانان، علاوه بر دختر کوچولوی من، دو تا پسر کوچولو هم به دنیا اومدند که مامان یکیشون همون موقع اسمش رو گذاشت عباس.

شب اول رو باید در بیمارستان می‌موندیم. اون شب مامانم پیشم موند. دختر کوچولوی من مدام گریه می‌کرد. من که نمی‌تونستم از جام تکون بخورم. پرستارا هم دائم دختر کوچولوی من رو بغل می‌‌کردن و توی سالن می‌چرخوندن و بهش سرم قندی می‌دادن.

اون شب خیلی سخت گذشت و خیلی دیر.........

زهرا و مامان ناهید و بابا هادی

سلام  سلام.

من بازم اومدم. این روزها خیلی سرم شلوغه که دیر به دیر آپ میکنم. حالا شلوغی کار یک طرف. توقع هایی که زهرای نازنین از مامان ناهیدش داره هم یک طرف. راستش خیلی دوست دارم که هر روز آپ باشم و از کارهای جدیدی که هر روز زهرا یاد میگیره بنویسم ولی چه کنم که اصلا وقت نمی کنم.

من هر روز مجبورم برم سر کار و زهرا رو با باباش توی خونه تنها بذارم. فکر نکنید که بابا جون زهرا بیکاره ها. نه. باباش مهندس کنترل مراقبته و توی برج مراقبت فرودگاه مهرآباد کار میکنه و به خاطر اینکه زهرا رو به مهدکودک نبریم بابا هادی بیشتر شیفتهای کاریش رو شبها برمیداره. البته وقتی زهرا جونم بزرگ شد اینا همه رو سرش در میارم.............

من روزها خیلی دلم برای زهرا تنگ میشه و توی خیال خودم اینجوری هستم!    خب اینم یه جورشه دیگه... 

همه اینها به کنار........ وقتی هر روز خسته از سر کار به خونه میرم زهرا خانم که سرحال سرحاله. با دیدن من چند بار بالا و پایین می پره          و خودشو آماده میکنه که منو کچل کنه. البته باقیمانده روز رو باهم بازی میکنیم......... 

گاهی از دستش کلافه میشم ولی ..........    ...............

زهرا چند وقتی بود که گیر داده بود به جاکفشی. دائم درشو باز میکرد و وقتایی که من و باباش حواسمون نبود کفشارو بیرون می آورد.منم دائم داد می زدم نکن نکن.....

داستان رو تا اینجا داشته باشید که یک روز من تسلیم زهرا کوچولوی یک و سال و دو ماهه شدم و جاکفشی رو برای همیشه خالی کردم و قفسه های اون رو در آوردم و .......حالا....... زهرا روزی ۱۲۵ بار در جاکفشی رو باز میکنه و وارد اون میشه و برای خودش بازی میکنه...

                                                 

راستی هفته پیش رفتیم خونه مزدا و مامان فلور و بابا ابی. اینم عکس زهرا با مزدا جون و پیشی روی موتور!!!!!!!!!!!

                                 

 پی نوشت: بازم عکسای قشنگتر از اون مهمونی هست که چند روز دیگه میذارم توی وبلاگ.....


اسمم زهراست
یعنی درخشنده
در آخرین ماه زمستان
سال1385
به دنیا اومدم و خداوند
با به دنیا آوردن من
نعمت را بر پدر و مادرم تمام کرد

صفحه آغازین
آدرس الکترونیک
لای ورق های قدیمی

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386

دوستان
مامان ناهید
خاله مریم
ماجراهای مزدا و مهراد
فتیله جمعه تعطیله
عمو پورنگ
ترلان پروانه
ارسلان قاسمی
وبلاگ بازیگران کوچولو
سایت کودکان
آراز قهرمان
کلبه کوچولوها
مورچه
رکسانا
نازنین فاطمه
نارگلی
زهرا
آندیا
آرتا
باران
آوین
یاسمین
عسل و غزل
دیبا
ایلیا
شایان
روبین
دنی
آرش
پارسا
کوشا
من و ماهی کوچولوم
هیراد
دانیل
اوستا
نی نی های مردادی
آيدا و ني نی گولو
پویان
آرین
دل آرام
بردیا عسل
انجمن حمایت از حقوق کودکان
ماجراهای شهراد
نسیم و هلیا
دانیال عشق مامانی و بابایی
ملودی زندگی
مانی کوچولو
ارغوان و مامان و باباش
حامی و مامان انسی
یاسمین کوچولوی شیطون
چهارقلوها
پریسا و پارسا
شایگان
مانی فسقلی
آقا مهدی
کودکیهای کیهان
کیا کوچولو
نیما پسر زیبای مامان
جوجه کوچولو
نی نی گل
نوشهری کیجا
دختر کوچولوی مامان
نیما شیر پسر
آروین و مامان سودی
من و فرشته کوچولو
فافالو
علیرضا
عسل بانو
نی نی مامان و بابا
شمیم
شایا
شازده ماهان
شرمینه
ریحانه
عسل مامان و بابا
راستین
رادین
حمید رضا
دنیل آلمانی
جوجو بيرقدار
دینا و مامان و بابا
تمام هستی من
پگاه و داداشی ها
بردیا و کانگوروها
بهنیا شکلات بابا
خاطرات من و پارسا
آرتین
امیر ماهان و مامان
گلدونه و شاینا
سارا- گل مامان و بابا
فاطمه -گل بهار
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ

example: